| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سفر سوم
در دور سوم سفرهای استانی رئیس جمهور و هیأت محترم دولت، خیلی زود نوبت به خوزستان رسید. علت آن؟؟ مشخص است. کافیست سری به سایت هواشناسی بزنید و هوای استان خوزستان را در روزهای 23 تا 25 دیماه 88 بررسی کنید. http://weather.ir/farsi/current/index.asp?579518.616199493 البته اصولا در این سالهایی که در اهواز زندگی کرده ام هیچگاه به یاد ندارم که مدیری، مسؤولی، رئیسی یا کسی در این سطح در مردادماه به خوزستان سری زده باشد. شاید هم تشریف آورده اند ولی من گرمم بوده و اخبار را نشنیده ام!!! اما بعد... از مراسم استقبال خیلی سریع می گذرم و آنرا به اهلش می سپارم. به هر حال دیدن رئیس جمهور، آنقدر ارزشمند است که بدون کیک و ساندیس و چای و ساندویچ و غیره هم مردم حاضرند ساعتها معطلی آنرا تحمل کنند. اما ایراد عمده من به مکان سخنرانی دکتر احمدی نژاد و سخنرانان پیش از سخنرانی رئیس جمهور است. اولا رسم بر این بوده است که رئیس جمهور به هر شهری تشریف می بردند، در ورزشگاه بزرگ آن شهر سخنرانی می کردند تا مردم بیشتری بتوانند با حضور در مراسم، از سخنان ایشان استفاده کرده و برای ایشان ابراز احساسات کنند، اما این بار بر خلاف رسم مألوف، مراسم سخنرانی دکتر احمدی نژاد در مصلای اهواز برگزار شد و خلق الله بیچاره به شکل خرماچپان در فضای کوچک مصلا جا داده شده بودند. ایراد بزرگتر اینکه از همان فضای اندک هم قسمتی را گرفته اند تا سران قبایل و اقوام با لباسهای محلی و متحد الشکلشان با طیب خاطر بر روی زمین بنشینند و فرمایشات رئیس جمهور را استماع نمایند. ثانیا پیش از سخنان آقای دکتر، آیت الله موسوی جزایری امام جمعه اهواز به ایراد سخنرانی پرداخته و با تأکید فراوان فرمودند: "در استان خوزستان بیشترین رأی به ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد داده شده است." و البته در مزمت "جنبش سبز اموی و یزیدی و شیطانی و غیره" هم مطالبی ایراد کردند. پس از ایشان آقای حجازی، استاندار محترم خوزستان هم همین مطالب را فرمودند و تأکید کردند که در خوزستان، "فقط" دکتر احمدی نژاد است که رأی می آورد. سؤالی که برای من پش آمد اینکه: حالا گیرم که خوزستانیها به آقای دکتر احمدی نژاد رأی داده اند، آیا شما به عنوان متولیان اداره استان از این بابت باید طلب سهمی از رئیس دولت داشته باشید؟ آیا این موضوع را نوعی "خوش خدمتی" برای خود می دانید که دائم در گوش رئیس جمهور می خوانید اینها به شما رأی داده اند؟ آیا بابت تشخیصی که مردم در انتخاب اصلح داشته اند شما باید باج خواهی کنید؟ و آیا..... ثالثا مجری پر شور و حرارت مراسم در هنگام معرفی رئیس جمهور فرمودند: "این شما و این هم رئیس جمهور محبوب و مردمی دکتر "سید" محمود احمدی نژاد!!" بنده به نوبه خود ورود آقای احمدی نژاد را به سلسله جلیله سادات تبریک عرض نموده و به مجری محترم تذکر می دهم که برای محبوب نمودن فردی که به خودی خود محبوب است، لازم نیست اصل و نسب وی را عوض کنیم! پی نوشت: .......................................!! |+| نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت 20:23 |
مجلس ما و مجلس آنها
در یکی دو روز اخیر حامد کرزای برای دومین بار با لیست بلند بالایی از معتمدینی که می خواست به مقام "وزارت" منصوبشان کند راهی مجلس افغانستان شد تا برای اخذ رأی اعتماد از مجلس معرفیشان کند. در دفعه اول از 24 نفر معتمدین وی،17نفر معتمد مجلس شناخته نشدند و این بار از آن 17 نفر باقیمانده 10 نفر رأی نیاوردند. نمی دانم این موضوع را به چه عنوانی تفسیر می کنیم؟ -اقتدار مجلس افغانستان؟ -ضعف وزرای پیشنهادی؟ -بی ثباتی سیاسی؟ -دست داشتن استکبار جهانی در همه چیز از جمله رأی نیاوردن وزیران پیشنهادی کرزای به مجلس افغانستان؟ و... فارغ از اینکه کدامیک از موارد بالا صحیح باشد، آنچه مسلم است اینکه وکلای مجلس افغانستان وظیفه شرعی و ملی و اخلاقی و انقلابی و غیره و ذالک خود را بر انجام وظیفه نمایندگی خود قائم کرده اند. البته نکته ای که نمی توان از آن غافل ماند، شیوه انتخاب -یا انتصاب- حامد کرزای به مقام ریاست جمهوری است. فکر می کنم عکس العمل نمایندگان مجلس افغانستان برای رئیس جمهورشان معنی خاصی داشته باشد. "لعلکم تعقلون" اگر نظری بر مجلس شورای اسلامی خودمان بیفکنیم، می توانیم تفاوت "وکالت مجلس" در اذهان ایرانیان و افغانها را درک کنیم و نقاط افتراق تصور وکلا از وظیفه شان را بیابیم. امیدوارم این اتفاقات، تأثیر مثبتی بر روند دموکرانیزه شدن جامعه افغانستان بگذارد و ما هم درسهایی را که لازم است از آنان بیاموزیم. |+| نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت 19:39 |
کد اقتصادی
امروز نامه ای برای سایت تابناک نوشته ام تا شاید با انعکاس آن از میزان خود گفتن و خود خندیدن و خود مرد هنرمند بودنمان کاسته شود. امید است که قابل توجه دوستانی که برای مدیریت جهان برنامه ریزی می کنند قرار گیرد: بسمه تعالی مدیر مسؤول محترم سایت تابناک با سلام احتراماً، با توجه به رسالت سایتها و خبرگزاریها در راستای انعکاس گلایه ها و دغدغه های مردم به مسؤولین، بدینوسیله مشکلی را که حدود 4 ماه است برای ما پیش آمده را به اطلاع شما می رسانم. انتظار می رود با انعکاس این مسأله در سایت ارزشمند نابناک، مسؤولین را از گلایه های مردم مطلع سازید. همانطور که مستحضرید کلیه شرکتها پس از ثبت در اداره ثبت شرکتهای شهرستان مربوطه، اقدام به تشکیل پرونده در اداره دارایی نموده و پس از طی مراحل خاص و متنوع(!) درخواست صدور کد اقتصادی 12 رقمی می نمایند. این شرکت هم از این قاعده مستثنی نبوده و پس از تشکیل پرونده، درخواست کد اقتصادی نموده است که متصدی مربوطه پس از اخذ درخواست اینجانب، اعلام فرمودند "کارت کد اقتصادی شما حداکثر تا یکماه آینده به آدرس شما پست می گردد." پس از چهل روز انتظار بی حاصل، با مراجعه به اداره دارایی استان و بخش مربوط به کد اقتصادی، متوجه شدم که کد اقتصادی به نام این شرکت صادر شده است و تاریخی را اعلام نمودند که طبق اظهار خودشان در این تاریخ کارت کد اقتصادی این شرکت به شرکت پست ایران تحویل داده شده است که فرمودند "تا دو هفته دیگر پستچی، کارت شما در محل شرکتتان به شما تحویل خواهد داد." پس از گذشت سه هفته باز هم مراجعه کردم و عرض کردم کارت کد اقتصادی ما به دستمان نرسیده است، ولی با کمال تعجب متوجه شدم که "بیش از سه ماه است که قرارداد وزارت فخیمه امور اقتصادی و دارایی با شرکت پست ایران به اتمام رسیده است و اصولاً ارسالی در کار نبوده است. صرفاٌ وزارت امور اقتصادی و دارایی کارت را صادر نموده و نزد خود نگه داشته است." پس از چند روز مجدداً پیگیری نمودم که پاسخ دادند " مأموری از طرف اداره دارایی استان به تهران رفته است تا کارتها را به صورت دستی از وزارتخانه تحویل گرفته و به محل اداره دارایی استان بیاورد تا از این طریق به دست ذینفعان برسد." دو هفته بعد از این اظهارات به اداره دارایی استان مراجعه نمودم و پیگیر ماجرا شدم. این بار در جواب فرمودند: " کارتها به دست ما رسیده و در اداره دارایی استان موجودند ولی ما دستورالعملی برای اینکه چگونه اینها را در اختیار صاحبانشان قرار دهیم نداریم!!" دو هفته بعد مراجعه کردم که همان پاسخ قدیم را مبنی بر عدم وجود دستورالعمل از تهران دریافت کردم. و از این تاریخ به بعد هر هفته مراجعه می کنم و همین جواب را می شنوم که"تهران هنوز دستورالعملی برای تحویل کارت کد اقتصادی به شما نداده است." در نهایت کل اداره دارایی استان تمام نبوغ فکری و ذهنی خود را به کار بسته اند و می فرمایند " بیائید یک گواهی ده روزه به شما بدهیم." پرسیدم اگر این ده روز تمام شد و هنوز دستورالعمل مربوطه نرسیده بود، من چه باید بکنم؟! فرمودند " این دیگر مشکل شماست. ما مؤدیانی داریم که بیش از شش ماه است منتظر دریافت کارت کد اقتصادی خود هستند ولی ما هنوز کارت آنها را تحویل نداده ایم." جالب اینجاست که به این تأخیر و سهل انگاری صورت گرفته از طرف خود و وزارتخانه متبوع خود هم افتخار می کنند. حال سؤال بنده این است: اگر روزی این شرکت در پرداخت مالیات خود تأخیر داشته باشد، آیا وزارت محترم امور اقتصادی و دارایی همین استدلال را از ما می پذیرد که ما هنوز در شرکت دستورالعملی برای پرداخت مالیات نداریم؟!! آیا وزارتخانه ای که برای نوشتن یک دستورالعمل ساده، اینچنین به استیصال و درماندگی می افتد، می تواند مسایل و مشکلات اقتصادی جامعه را مرتفع سازد؟ آیا با بند بریده و ریسمان پوسیده این وزارتخانه که در نوشتن یک دستورالعمل ساده درمانده است می توانیم اقتصاد کشور را جراحی کنیم؟ نکته جالب و دردآور اینجاست که برای انجام هرگونه تراکنش و فعالیت اقتصادی با مراکز و سازمانهای دولتی، شرکتها موظف به ارائه کارت کد اقتصادی خود، که وزارت محترم امور اقتصادی و دارایی آنرا صادر نموده است، می باشند!! با تشکر و احترام سید احسان جزایری مقدس مدیر عامل شرکت کاردان صنعت |+| نوشته شده توسط احسان در دوشنبه سی ام آذر 1388 و ساعت 14:50 |
احساسات
مطلبی که می خوانید بیش از دو هفته است که ثبت موقت بوده و به همین علت ممکن است برخی مطالب عنوان شده در آن جدید و مربوط به روز به نظر نیاید. عموما از واژه احساس در مقابل منطق استفاده می شود. به این معنی که وقتی احساسات بر انسان غالب می شوند، انسان از از عقل و منطق زاویه خواهد گرفت. اینکه در چه مواقعی انسان باید عنان به دست احساس بدهد و چه زمان عقل را حکمفرما کند، موضوع بحث ما نیست. ولی آنچه مسلم است اینکه همگان، سعی دارند بر اساس عقل "زندگی" کند. همواره در حرکتهای جمعی و گروهی، بزرگترین و مهمترین آسیب، تحت تأثیر احساسات قرار گرفتن افراد و زاویه گرفتن از منطق است و هرچه این "گروه" بزرگتر باشد و اعضای بیشتری را در بر بگیرد، این آسیب جدیتر و خطرناکتر است. این خصوصیت در مورد حرکت موسوم به جنبش سبز هم صدق می کند. از جمله این تحریکات احساسی نوع ابداع شعار و سردادن این شعارها در خیابانها و بدتر از آن فیلمبرداری و در معرض دید عموم قرار دادن آنهاست. درست است و قبول دارم که سر دادن بعضی شعارها در بعضی اوقات احساسات جوانان را به اوج رسانده و در آن لحظه لذت بخش است اما قطعا حرکتی به دور از منطق است و باعث ایجاد زحمت برای همان افرادی است که می خواستند با سر دادن این شعارها حالی ببرند و شوری بیافرینند. از طرف دیگر در طرف مقابل افرادی ایستاده اند که با تحریک مذهبی جامعه -که اصولا جامعه ایران، جامعه ای مذهبگراست- از این احساساتی شدن جوانان سبز، نهایت بهره را جسته و عامل و علم سرکوب آنان را فراهم می آورند. در روز قدس امسال، شعاری با مضمون "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سر داده شد و امورد ستقبال فراوانی هم قرار گرفت. هم جوانان پرشور سبز از آن استقبال کردند و هم سایرینی که در جبهه مخالف قرار داشتند. اما جنس این دو استقبال با هم کاملا متفاوت است. استقبال اصولگرایان از این شعار به علت بهانه ای است که برای سرکوب به دست آوردند. آنها بارها اعلام کرده اند که سبزها با این شعار نشان دادند طرفدار و دوست و برادر و باجبگیر و مزدور و عنصر و فریبخورده و ... رژیم غاصب اسرائیلند!! حال آنکه منظور سبزها از سر دادن این شعار دوستی با اسرائیل و اسرائیلیون نبوده است. آن کسی که بیرق دوستی با اسرائیل را علم کرد کسی نبود جز یار غار و معاون و مشاور و رئیس دفتر و رفیق گرمابه و گلستان وغیره و ذلک رئیس جمهور، آقای اسفدیار رحیم مشائی. به نظر من منظور از این شعار سبزها واضح است: به جای اینکه آبرو و اعتبار بین المللی و پولمان را صرف مسائل غزه و لبنان کنیم، به حمایت معنوی از حرکت مردم فلسطین و لبنان بسنده کرده و حرکات اسرائیل را محکوم کنیم. ادعاهایی از قبیل از بین بردن اسرائیل، حذف اسرائیل از نقشه جهان، نفی هولوکاست، تفکیک صهیونیستها از یهودیان و غیره نه تنها مسائل اصلی ما نیستند بلکه برای ما و از آن بدتر برای خود ساکنان سرزمین فلسطین هزینه سازند. نمونه دیگری که باعث موضعگیری حاکمان شده است طرح شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" است. اصولا برای من واضح نشد و نیست که این جمهوری ایرانی چیست؟؟ این جمهوری چه فرقی با جمهوری ارمنستان دارد؟ چه فرقی با ترکیه دارد؟ چه فرقی با فرانسه دارد؟ اینکه ما فریاد بر آوریم که ما مشخصا "جمهوری ایرانی" می خواهیم یعنی چه مختصات بارزی باید داشته باشد؟ برداشت من این است که کسانی که این شعار را سردادند یا ابداع کردند می خواستند صرفا از نظر "آوایی" چیزی شبیه شعار معروف استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی گفته باشند. اما طرف مقابل که دنبال بهانه ای است تا آنرا "پیراهن عثمان" کند و بهانه ای برای حمله داشته باشد با تبلیغات فراوان روی این شعارهای به قول خودشان ساختارشکنانه بیشترین بهره را از آنها برد. در این مدت بسیار شنیده ام که مردم فریاد بر می آورند"مرگ بر روسیه". در طرف مقابل هم می گویند که چرا مسیر شعارها را از امریکا منحرف کرده اند.خبرنگاری در مصاحبه تلویزیونی رئیس مجلس، با هوشمندی، از ایشان پرسید: "چرا در مقابل شعار مرگ بر روسیه عده ای موضع گرفته اید؟ آیا شما با روسیه سر و سرّی دارید که مردم بی خبرند؟" البته من اگر جای ایشان بودم ادامه می دادم "مگر نه این است که قرار بود نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی باشد؟ اینک چرا هر روز بیشتر خود را در دامن شرقی می اندازیم؟ چرا اجازه می دهیم روسیه با کارت ایران در مجامع بین المللی امتیاز جمع کند و بعد هم کارت را پاره کرده و به دور بیندازد؟ این واژه نه شرقی کجا رفته است؟" در هر حال، اگر مخالفین سبز رنگ دولت -و نه نظام- می خواهند به نتیجه ای برسند، باید در ارائه شعارها، شعور بیشتری نشان دهند. در مورد اینکه نوشتم "دولت" و نه نظام در آینده توضیحاتی خواهم نوشت. |+| نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 1:5 |
فرامرز پایور و هوشنگ ظریف
موبایلم زنگ خورد. گوشی را برداشتم. رضا است. همون کسی که سالهاست کنار هم ساز می زنیم. صدای سنتورش با صدای تارم گره خورده. فکر کردم می خواد بگه فردا شب بیا بریم کنسرت.بعد از احوالپرسی مختصری خبر رو بهم گفت. "استاد پایور درگذشت." مات و مبهوت می مونم. انتظارش رو نداشتم. سالها بود که استاد در بستر بیماری بود ولی همین که می دونستیم نفس هست برامون دلگرمی بود.
دارم به فردا فکر میکنم که توی مراسم تشییع جنازه استاد پایور، استادم، یار همیشگی استاد پایور رو خواهم دید. "استاد هوشنگ ظریف." چقدر حسرت می خورم که یکی دو سال اخیر کمتر دیدمش و کمتر پیشش رفتم. با خودم عهد می کنم بیشتر پیش استاد برم. و هنوز به فردا فکر می کنم که استاد پایور را خواهم دید. آرام و بدون صدای سنتور... پی نوشت: پارتیتور قطعه "راز و نیاز" از استاد پایور از جلوی چشمم رد میشه. و خط استاد... " راز و نیاز ساخته فرامرز پایور. برای سازهای مضرابی..." |+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 9:55 |
حق مسلم ما
بعد از چندین روز ننوشتن و البته تا حدود زیادی
هم نخواندن(!)، مجددا جملگی همتم را جمع کردم تا گرد و غبار از سر و روی این وبلاگ
بروبم! اما بعد...
در شرایطی که شورای حکام در اقدامی ناجوانمردانه، قاطعانه قطعنامه ای علیه ایران و فعالیتهای هسته ای اش صادر نموده است، طرف ایرانی اعلام کرده است که می خواهد ده سایت جدید برای غنی سازی اورانیوم راه اندازی کند. اولاً مشخص نیست ما اگر می خواستیم ده سایت یا صد سایت یا هزاران سایت دیگر راه اندازی کنیم، چرا آنرا فوراً بعد از صدور قطنامه علیه خودمان اعلام می کنیم؟ نتیجه این کار ما چیست؟ لجبازیمان را به اثبات می رسانیم؟ بینی طرف مقابل را به خاک می مالیم؟ یا باعث ایجاد حساسیت می شویم؟ آیا با این کار ما دشمنانمان قیافه و ژست حق به جانب نمی گیرند که: "دیدید گفتیم ایرانیها دنبال دستیابی به بمب اتمی هستند."؟ ممکن است پاسخ ما این باشد که "اصلاً بله ما دنبال بمب اتمی هستیم تا چشمتان هم در بیاید." ولی به نظر می رسد برای پیشبرد این سیاست ما نیازی به اعلان جنگ به طرف مقابل نداریم و باید کار خودمان را انجام دهیم. هر وقت هم به نتیجه رسیدیم اعلام می کنیم که "ملتهای دنیا! بدانید و آگاه باشید که ایران، امروز به فن آوری غنی سازی اورانیوم و بمب اتم و همه چیزهایی که شما جلویش را می گرفتید و نمی گرفتید دست یافته است. حال حرف حساب شما چیست؟" اما مشکل اینجاست ما گرفتار هوای نفس شده ایم و بزرگترین هدفگذاریمان، نمایاندن خودمان به دیگران است. می خواهیم بگوئیم "ما کاری کرده ایم کارستان. هیچ کس قدرت ما را ندارد. همه قبلیها خائنین به ملت بوده اند ولی ما خادمینیم. در کل دوران دیگر مثل منی ظهور نخواهد کرد. ما صادقینیم و دیگران کذابین و ..." با این جنجالسازیها و هل من مبازر گفتنها، راه ملت برای رسیدن به حقشان را هم ناهموارتر کرده ایم. در کل باید تأکید کنم که اگر مصالح و منافع ملی ما ایجاب می کند که ما یک میلیون سایت هسته ای داشته باشبم، باید برای دستیابی به آن از همین امروز تلاش کنیم ولی نباید این موضوع را به گونه ای مطرح کنیم که مورد تهدید، تحدید و یا تمسخر دیگران قرار بگیریم. اما... وقتی پای مصالح و منافع ملی پیش می آید باید از جایگاهی فراتر از این، به مسائل نگریست. ما امروز همه نیروها و سرمایه هایمان را هزینه می کنیم که فردا بتوانیم از "فن آوری صلح آمیز هسته ای" برخوردار شویم. این بحث دو جنبه دارد. اول اینکه بخواهیم از انرژی هسته ای استفاده کنیم. دوم اینکه از فن آوری هسته ای در مسایل پزشکی و امثالهم استفاده کنیم. در بخش اول، باید بگویم ما نیاز به انرژیمان را می توانیم از راههای دیگری هم مرتفع سازیم. سالهاست که در دنیا از بزرگترین منبع انرژی کره زمین، یعنی خورشید، استفاده می کنند اما تمامی همت ما در این بوده که یک نیروگاه خورشیدی در شیراز ساخته ایم که آن هم به بهره برداری نرسیده است. در حالیکه تکنولوژی ساخت نیروگاههای خورشیدی به مراتب ساده تر و سهل الوصولتر است. –دوستانی که با من و فعالیتهای تجاری و اقتصادی من آشنایی دارند فکر نکنند که دارم برای خودم تبلیغ می کنم!!- از طرف دیگر ما می توانیم روی هر پشت بامی به تعداد زیاد صفحات خورشیدی نصب کنیم و از انرژی آن استفاده کنیم. آبگرمکنهای خورشیدی مسأله آبگرم منازل و محیطهای کار ما را مرتفع می سازند. و همه اینها در حالی است که هیچ حساسیتی هم در جامعه جهانی بر انگیخته نخواهد شد. در بعد پزشکی هم به نظر می رسد بتوانیم با استفاده از اهرمهایی که در این زمینه وجود دارد به خواسته مان برسیم که البته موضوع بحث ما نیست. در پایان باید اشاره کنم که وقتی صحبت از منافع ملی می شود نمی توانیم با دید مهندسی کار را بررسی کنیم. یعنی نباید به بگوئیم می خواهیم کوه را از سوراخ سوزن رد کنیم حتی به قیمت پودر کردن کوه. کمااینکه کره شمالی یکبار این کوه را پودر کرد که غبار حاصل از این کار خودش را هم خفه کرده است. |+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 9:47 |
برجسته
واقعا بعضی ها معنای اعداد را نمی فهمند، و اصولا نمی دانند که این اعدادی که نوشته شده است، احتمالا یک اندازه واقعی هم دارد. گاهی اوقات آدم آمارهایی را می خواند که هرچه فکر می کند، نمی فهمد چطور ممکن است چنین چیزی رسما در جایی مثلا خبرگزاری تابناک نوشته شده باشد و با وجود احتمال چند نفر با سواد در آنجا باز هم چنین خبری در آنجا منتشر شود. و آدم در می ماند که چرا آدمها مقدمات فکر کردن را در نظر نمی گیرند. مثلا وقتی شما می گوئید در زندان کهریزک 130 زندانی وجود داشت، نمی توانید اعلام کنید که دو هزار زندانی از کهریزک آزاد شدند، چون 2000 از 130 بیشتر است. خبرگزاری تابناک و خبرآنلاین نوشتند که " بر اساس تازه ترین آمار، تا کنون بیش از 800 هزار پژوهشگر برجسته اسرائیل سرزمینهای اشغالی را ترک کرده اند." در همین راستا به نکات زیر دقت کنید: اول، تعداد پژوهشگرانی که اسرائیل را ترک کردند، بیش از 800 هزار نفر است، چون این تعداد فقط پژوهشگران " برجسته" هستند، احتمالا چون در مقابل هر دو پژوهشگر مثلا یکی از آنان برجسته است، وگرنه این فرض که تعداد افراد برجسته یک شغل، کمتر از افراد عادی آن شغل باشد، منطقا غلط است. پس احتمالا یک میلیون و ششصد هزار پژوهشگر اسرائیلی (که نیمی از آنها برجسته بودند) این کشور را ترک کرده اند. دوم، منطقا باید بپذیریم که در بدترین شرایط هم هر چقدر فرار مغزها از یک کشور زیاد باشد، بیش از نیمی از مغزها نمی توانند فرار کنند، مثلا در ایران که میزان فرار مغزها از همه جای دنیا بیشتر است، نهایتا در مقابل هر ده نفر دانشگاهی، دو نفر می توانند یا می خواهند از کشور بروند. در بدترین حالت فرض می کنیم که از هر هزار نفر پانصد نفر از کشور فرار می کنند. پس باید بپذیریم که احتمالا در مقابل هشتصد هزار پژوهشگر اسرائیلی برجسته که از اسرائیل فرار کرده اند، احتمالا باید هشتصد هزار پژوهشگر دیگر هم در اسرائیل باقی مانده باشند، اعم از برجسته و غیربرجسته، یعنی در نهایت در اسرائیل احتمالا بین دو تا سه میلیون پژوهشگر وجود داردا یا داشته است. سوم، تا آخر سپتامبر 2009 یعنی یک ماه قبل جمعیت اسرائیل هفت میلیون و چهارصد هزار نفر بوده است. براساس همین آمار، چهل درصد جمعیت اسرائیل زیر بیست سال و شصت درصد آن بالای بیست سال است، یعنی حدود 4 میلیون نفر از جمعیت اسرائیل بالاتر از بیست سال هستند و احتمالا همه پژوهشگران برجسته و معمولی اسرائیل حداقل باید بیست سال داشته باشند، یعنی به عبارت دیگر از چهار میلیون جمعیت بالغ و بالاتر از بیست سال اسرائیل، سه میلیون نفرشان پژوهشگر هستند. نتیجه گیری جمعیتی: سه چهارم کل مردم اسرائیل پژوهشگر هستند. سووال فلسفی: ما قصد داریم کشوری را نابود کنیم که تعداد پژوهشگران برجسته اش ده برابر کل استادان متوسط و برجسته و معمولی دانشگاه ماست، و انتظار داریم پیروز هم بشویم. نکته مهم: اعداد غیر از اینکه ممکن است خوشگل یا جالب باشند، گاهی اوقات معنی هم دارند. |+| نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 9:28 |
تسلسل
چند وقتی است مسأله ای مرا به خود مشغول کرده است:
-طبق اصل یکصد و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلسی به نام مجلس خبرگان رهبری در نظر گرفته شده است تا به امور مربوط به رهبر و عملکرد وی نظارت کند. اعضای این مجلس هم با رأی مستقیم مردم انتخاب می شوند که روند بسیار خوب و معقولی است. پس به نظر می رسد که این مجلس ناظر بر اعمال رهبر است و در واقع رهبر در مقابل رفتار و عملکرد خود به این مجلس پاسخگو خواهد بود. در این شرایط است که وقتی یکی از خبرگان منتخب مردم به عمکرد رهبر معترض می شود (یعنی به وظیفه قانونی خود عمل می کند)، دیگر اعضای مجلس خبرگان طی نامه ای خواستار اخراج وی از این مجلس می شوند! عجیبتر از آن اینکه در نهایت رهبر (که طبق قانون منصوب خبرگان است) به اعضای خبرگان دستور می دهد کاری با نماینده معترض نداشته باشند!! باز هم عجیبتر اینکه پس از پایان نشست ادواری مجلس خبرگان رهبری، نمایندگان محترم به دیدار رهبر رفته و ضمن تجدید بیعت با رهبر، مورد تفقد وی قرار گرفته و رهنمودهای وی را استماع می کنند!! واقعا آیا با چنین رویکردی و رفتاری به مجلس خبرگان رهبری نیاز داریم؟ -طبق اصل یکصد و دهم قانون اساسی، انتصاب فقهای شورای نگهبان و عالیترین مقام قوه قضائیه به عهده و از وظایف رهبر است. از طرفی دیگر اعضای شورای نگهبان (یعنی حقوقدانان) به پیشنهاد رئیس قوه قضائیه و با تأیید مجلس شورای اسلامی، بر کرسی شورای نگهبان می نشینند. طبق قانون نظارت استصوابی شورای نگهبان، صلاحیت کاندیداهای کلیه انتخابات باید به تأیید شورای نگهبان برسد. از جمله این انتخابات هم انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. یعنی منتصبین رهبر باید صلاحیت افرادی که می خواهند ناظر بر اعمال رهبر باشند را تأئید کنند!و این تسلسل به همین منوال ادامه می یابد. -اصولا به نظر می رسد، مجموعه قوانین و شرایط به گونه ای مقرر شده است که تمامی ارکان نظام در جهت اعمال نظر رهبری، گام بردارند. وگرنه اگر در مجلس خبرگان رهبری ،کسی که وظیفه اش نقد رفتار رهبر است، نتواند نقدی بر عملکرد رهبر داشته باشد، پس چه کسی و در کجا می شود رهبر را نقد کرد؟ جا دارد که قوانین را مورد بررسی جدی قرار گیرند تا چنانچه به اصلاحی نیاز دارند، اصلاح گردند و چنانچه قوانین ایرادی ندارند ولی به درستی اجرا نمی شوند، راهکاری برای اجرای صحیح قوانین یافت. در پایان به کلام امیرالمؤمنین تمسک می جوئیم که: "برادر تو کسی که عیب تو را به تو بگوید." |+| نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 20:24 |
اندر حکایت آن خواننده که ملعبه هوای نفس شد
مدتی پیش اخبار عجیب در خروجی خبرگزاریها قرار گرفت: 1- "محسن نامجو آیاتی از قرآن را با موسیقی خوانده است." البته کاملا واضح است که منظور از موسیقی، آن چیزی که قاریان محترم قرآن در قرائتشان ادا می کنند، نبوده است. 2- پس از این ماجرا خبر دوم این بود که "محسن نامجو از این کار خود ابراز ندامت کرده و عذرخواهی نمود." 3- در خبر سوم برادر محسن نامجو مدعی شده بود که "وی برای ضبط قطعه ای که در آن باید از اشعار عربی استفاده می کرده، به استودیو رفته ولی هنگامی که به محل ضبط می رسد متوجه می شود که اشعار را همراه خود نیاورده است. بنابراین با آیات قرآنی که به خاطر داشته، کار را ضبط می کند تا شمایی از کار داشته باشد ولی صدابردار اثر خیانت در امانت می کند و این کار را منتشر می کند." البته آقای نامجو در این خبر اشاره ای ندارد که آیا محسن نامجو از صدابردار کار شکایت را تنظیم نموده یا خیر و اگر ننموده، چرا؟ 4- خبر چهارم مربوط به اعلام شکایت یکی از قاریان و مجریان برنامه های شبکه قرآن رسانه ملی (!) از محسن نامجو بود. موضوع شکایت هم مشخص بود "اهانت به مقدسات و قرآن". 5- دادگاه محسن نامجو را فراخواند در حالیکه اظهر من الشمس بود و همه عالم و آدم می دانستند که نامبرده در ایران به سر نمی برد. شاید انتظارشان این بوده که نامجو خود را ،بای نحو کان و هر چه سریعتر به دادگاه معرفی کند. 6- خبر ششم اینکه با توجه به عدم حضور متشاکی در دادگاه، غیابا علیه وی اعلام رأی می گردد. "پنج سال زندان" 7- محسن نامجو که خونش از شنیدن این حکم به جوش آمده، در ایتالیا اقدام به انتشار آلبوم جدیدش می کند و از قضای روزگار آهنگ مورد مناقشه را هم در آن آلبوم می گنجاند و با این اقدام "احساسی" و لجبازانه" به برادر خود ثابت می کند که عامدانه آیات قرآن را خوانده بوده و نه به علت همراه نداشتن شعر. همانطور که در پستهای قبلی هم اشاره کرده ام، بعضی افراد دچار "عقده دیده شدن" هستند که به نظر می رسد تعبیری از هوای نفس است، ولی سؤال اساسی این است که "عقده گشایی به چه قیمتی؟" برای نگارنده مشخص نیست که آقای خواننده با این کار خود چه چیزی به دست آورده است؟ یا به کدامین خواسته اش رسیده است؟ آیا قداست قرآن یک مسأله شخصی یا جناحی یا ملی است؟ ایشان باید بداند اگر با انتشار زیرزمینی این آهنگ در ایران، عده ای در داخل کشور به وی معترض شدند، با انتشار رسمی آن، این حق کل مسلمانان جهان ایجاد شده است که به وی معترض شده و خواهان مجازات وی باشند. آیا این حرکت وی به نوعی یادآور مسأله سلمان رشدی نیست؟ سلمان رشدی هم پس از انتشار کتابش اعلام نمود "خود من مسلمانم، پس به پیامبر خودم توهین نمی کنم". در حالیکه فتوای ارتداد و قتل وی صادر شد. از همه اینها گذشته برای بنده به عنوان کسی که دستی در موسیقی داشته و دارم مشخص نیست که وزن هنری این اثر چه میزان بوده است که خواننده آن حاضر شده همه هزینه هایش را به جان بخرد؟ یا اصولا حرکت بر خلاف مسیرآب به گونه ای که میلیونها مسلمان در دنیا را مقابل خود قرار دهیم، نوآوری و ابتکار یا مایه مباهات و افتخار است؟ تنها امیدواری اینجانب این است که شاید عده ای به بهانه شنیدن این آهنگ، گوششان با این آیات آشنا شود. از این مسائل که بگذریم باید اشاره کنم که سایر آهنگهای این آلبوم هم با آثار گذشته نامجو اختلافی فاحش دارد به طوریکه که به طرز عجیبی شاهد افول موسیقی نامجو به ورطه ابتذالیم. مشخص نیست ایشان با به کار بردن الفاظ رکیک و دور از شأن هنر موسیقی و با شبیه سازی صدای مقاربت جنسی در آثارش به دنبال چه بوده است؟ به امید شنیدن آثاری در خور توجه و "شنیدن" از حنجره با استعداد و توانمندی مثل نامجو. آثاری همچون ترنج، جبر جغرافیایی و بسیاری دیگر. |+| نوشته شده توسط احسان در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 15:11 |
استدلال منطقی
در پی اعتراض خوانندگان نسبت به استفاده از نوشته های دیگران -که یک نمونه اش را در بخش نظرهای پست قبلی مشاهده می کنید- مطلب ذیل را که چندی است ثبت موقت بوده، منتشر می کنم:
ما ایرانی چندی است چشم استدلال را درآورده ایم، از بس منطقی بوده ایم. به موارد زیر توجه کنید: -در حالیکه هنوز مشخص نشده است در افغانستان چه کسی رئیس جمهور خواهد بود، ما بیش از دو ماه است که تبریک صمیمانه مان را برای -به قول خودشان- محترم حامد کرزای فرستاده ایم و اظهار امیدواری کرده ایم روابطمان روز به روز مستحکمتر شود. حالا در دور دوم انتخابات اگر کرزای برنده شود ما متهم به حمایت از اوئیم و اگر عبدالله عبدالله برنده شود ما شرمنده تبریک به رقیب رئیس جمهور نشدهء او. -در شرایطی که عده ای "بازجو" با استدلال و منطق و دلایل محکم و متقن، اسباب تحولات اساسی فکری و رفتاری و روحی و جسمی و ... تعدادی از کارگزاران سابق نظام را فراهم آورده اند، معلوم نیست چرا از حضور پرفیض و برکت این آقایان در نشریات استفاده نمی شود. اگر آقایان اینقدر در مباحثه محکم استدلال می کنند، چرا "مردم" را از فیوضات خود محروم کرده اند و این شیوه "هل من مبارز" را در بازداشتگاهها پیگیری می کنند؟ آیا این روش منجر به اقناع همه جامعه می شود؟ یا آقایان فقط خود را موظف به اقناع -به تعبیر خودشان- سران فتنه می دانند؟ -بحث انرژی هسته ای به طنزی تلخ تبدیل شده است. روزها و ماهها و سالها بر طبل بی عرضگی و بی لیاقتی گروه مذاکره کننده سابق کوبیدیم و حتی تا متهم کردن آنان به جاسوسی و خیانت هم پیش رفتیم. در پایان با تلاش بی وقفه و مثال زدنیمان موفق شدیم جامعه جهانی را قانع کنیم که سه قطعنامه تحریمی علیه ما صادر کنند. پس از آن با تقدیم دریای مازندران به همسایه همیشه خائن شمالی به عنوان هبه، و با خرید انواع کالاهای بی کیفیت و بنجلهای چینی -که منجر به رونق اقتصادی این کشور شده است.- به عنوان عامل مودت، دو کشور فوق الذکر را به عنوان شریک و دوست و برادر خود در جامعه جهانی معرفی کردیم. در این برادری آنقدر پیش رفتیم که پیشنهاد می دهند و می دهیم که غنی سازی را به همسایه شمالی بسپریم و اورانیوم را غنی شده از آنان تحویل بگیریم. همانطور که معلوم نیست با چه استدلالی اینقدر با روسها و چینیها برادرخوانده شده ایم، معلوم نیست اگر قرار به غنی سازی اورانیوم ایران در کشوری ثالث بود، چرا اینهمه هزینه برای خودمان ایجاد کردیم و این همه هیاهو در مجامع بین المللی به راه انداختیم. ضمنا باید پرسیده شود اگر روسها صادقانه و خالصانه دست دوستیشان را به سوی ما دراز کرده اند، چرا بهره برداری از نیروگاه اتمی بوشهر را هر ساله به سپتامبر آینده حواله می دهند؟ به تعبیر اینجانب عده ای در این کشور "عقده دیده شدن" دارند و هزینه این "عقده گشایی" را از جیب "ملت" پرداخت می کنند. باشد که به تعبیر دکتر لاریجانی "دُر غلطان" را با "آب نبات" تعویض نکنیم. خودم و سایرین را توصیه می کنم به مداقه در این آیات شریفه که فرمود: "والعصر. انّ الانسانَ لَفی خُسر." |+| نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 10:50 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آرشيو موضوعی
سیاسیطنز اقتصادی نقل قول اجتماعی سرگذشت پيوندها
عبدالکریم سروشسید عطاءالله مهاجرانی محسن کدیور عباس عبدی عمادالدین باقی سید حسین مرعشی معصومه ابتکار سید علی میرباقری محمدرضا شعبانعلی حرفهایی برای نگفتن مجتبی واحدی جنبش سبز ملت ابران فرید صلواتی پارلمان نیوز - پایگاه خبری فراکسیون خط امام مجلس روزنامه اعتماد بگم؟ بگم؟ نگاهی دیگر بورس برنامه طنزها و نطنزها قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |