تبليغاتX
خاکستری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
WE BELIEVE IN CHANGE

در چند ماه اخیر سرعت تحولات در دنیا آنچنان سرعت گرفته که احساس می کنم از عصر اطلاعات و ارتباطات و .... گذشته ایم و به عصر تغییرات رسیده ایم. در واقع شعار و وعده باراک اوباما در رقابتهای انتخاباتی برای "تغییر" به واقعیت نزدیک شده و روز به روز تغییرات جدیدتر و جدیتری را شاهدیم.

ابتدا رئیس جمهور امریکا با تلاش فراوان سعی در بازگرداندن طرفین فلسطینی و اسرائیلی به میز مذاکره نمود که البته خوشبختانه تا این مرحله کار با موفقیت انجام شد اما لجاجت بی مورد طرف اسرائیلی در ادامه شهرک سازی و استفاده وی از تکنیک I Have a bad BOSS مذاکرات را به بن بست کشاند. نتانیاهو مدعی بود که در اسرائیل تحت فشار نیروهای تندرو است و اگر شهرک سازی را متوقف کند این گروهای تندرو وی را ترور خواهند کرد! و این سرآغازی بود بر تحقق وعده تغییرات در خاور میانه.

مردم تونس به بهانه خودسوزی جوانی معترض، آنچنان بر خروج رئیس جمهور مادام العمر این کشور اصرار ورزیدند که زین العابدین بن علی فرار را بر قرار ترجیح داده و به عربستان گریخت. سپس نوبت به مردم مصر رسید تا با اصرار ۱۸ روزه خود حسنی مبارک را از کاخ ریاست جمهوری بیرون کنند. البته باید به این نکته اعتراف کرد که هیچکدام از این دو نفر مردم کشورشان را به خاک و خون نکشیدند. کاری که رهبران  بعضی کشورها به حالت جنون آمیزی انجام می دهند. برخی به بهانه سر جای خود نشاندن مخالفان و برخی به عنوان "دفع فتنه بیگانگان و به خصوص امریکا"! 

این دو کشور الهام بخش کشورهای دیگر عرب در خاور میانه هم شدند. مردم لیبی، اردن، سوریه، بحرین، یمن و... هم قیام علیه "استبداد نفتی" را آغاز نمودند. اما در این بین اظهار نظر خوش خیالانه و عوام فریبانه سران ایران جالب است که این انقلابها را ملهم از انقلاب اسلامی ایران می دانند. مشخص نیست که اگر موج "بیداری امت عربی" در مقابل ظلم و استبداد سران کشورهایشان -که تا دیروز دول دوست و برادر بودند- ریشه در انقلاب اسلامی ایران دارد چرا با این همه تأخیر و طمأنینه از جای خود برخاسته اند؟ آیا ایشان در این ۳۲ سال منتظر نتیجه انقلاب اسلامی ایران بوده اند؟ چرا روند "صدور انقلاب" ایران به تونس بیش از ۳۲ سال به طول می انجامد و صدور انقلاب تونس به مصر کمتر از یک ماه؟ از بین این همه کشور عربی که در اطراف خودمان هستند چرا تونس را برای "صدور انقلاب" و "الهام بخشی" به مردم این کشور انتخاب کردیم؟ یا اصلا انتخابی نداشتیم و حالا از آب گل آلود انقلاب در این کشورها، ماهیهای مطلوب خودمان را صید می کنیم؟ چگونه است که در تونس و مصر و لیبی و بحرین و اردن و ... "انقلاب اسلامی" صادر می شود و مردم علیه "سران وابسته و مزدور امریکا"ی خود قیام کرده اند و رژیم جنایتکار "دوست و برادر" بعثی در سوریه با افتخار کشتن بیش از ۲۰۰ نفر در کمتر از یک ماه "فتنه امریکا" را خاموش می کند؟ آدم کشی و در واقع مخالف کشی در لیبی "جنون رهبر جلاد" این کشور تعبیر می شود و در سوریه "به خاک مالیدن بینی امریکا و فتنه گران وابسته اش"! 

حال نگاهی دوباره به شعار انتخاباتی و وعده باراک اوباما در مبارزات انتخاباتی می اندازم و صدای وی را در سخنرانیهایش می شنوم که با هیجان و اطمینان خاصی می گفت: ما "تغییرات را باور داریم".

و البته پند دیگری هم از این ماجرا نهفته است و آن اینکه وقتی می خواهی کسی را مجبور به انجام کاری بکنی الزاما نباید با چماق توی سر او بزنی. شاید راههای بهتری هم وجود داشته باشد. مهم این است که به همه گزینه ها فکر کرده باشی و سناریوی مربوط به هر کدام را نوشته باشی. اوباما و تیم کاری وی "استادانه" این درس بزرگ را به دنیا داده اند.

 

|+| نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 و ساعت 10:55 | 
غلط

این مطلب حدود یک سال ثبت موقت بوده است و امروز تصمیم گرفتم آن را منتشر کنم.

از اوایل انقلاب اسلامی ایران تاکنون جمله بسیار معروفی به مناسبتهای مختلف بارها و بارها تکرار شده است. به صورتی که مفهوم این جمله ضمیر ناخودآگاه هر هموطنی را قلقلک می دهد.

"امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند."

ما که بزرگ شدگان بعد از انقلابیم به خوبی به یاد داریم که در دوران تحصیل در دبستان و دبیرستان و دانشگاه بارها و بارها از روی پرچم این کشور رد شده ایم تا به سرویسهای بهداشتی مدرسه مان برسیم! اما خوب است که امروز نگاهی به تفاوت عمل مسؤولان کشور با قولشان بیفکنیم.

در ابتدای انقلاب گروههایی که روزی برای به پیروزی رساندن انقلاب و براندازی رژیم شاهنشاهی در ایران از همه چیز خود گذشته بودند، شروع به ترور و ارعاب مسؤولان کشور نمودند و در این راه تا جایی پیش رفتند که از رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس قوه قضائیه و ... هم نگذشتند. طبق ادعای مسؤولین مملکت تمامی این دسایس و ترورها تحت ید امریکای جهانخوار انجام شده است.

حتی قبل از آن به کودتای 28 مرداد 1332 اشاره می شود و سقوط دولت مصدق که عده ای آنرا به امریکا نسبت می دهند و امریکا را عامل اصلی کودتا می دانند. البته خود امریکا هم بابت دست داشتن در این کودتا عذرخواهی نمود.

جنگ هشت ساله عراق علیه ایران یکی از ترجیع بندهای حمله و توطئه امریکا علیه ایران است که همگان متفق القولند که امریکا دولت عراق را تا بن دندان مسلح کرده و صدام را تحریک به حمله به ایران نمود. آمار کشتگان و مفقودین و معلولین باقیمانده از جنگ نشان از توان یا عدم توانایی امریکا در صورت دادن "هیچ غلطی" دارد.

ظهور پدیده ای نامبارک به نام گروه جندالله و رهبر نه چندان معقول آنها عبدالمالک ریگی شرق کشور را به میدان کشاکش نیروهای نظامی و انتظامی ایران و گروه جندالله تبدیل می کند. طبق اظهار نظر معمول مسؤولین ریگی با امریکا در تماس مکرر است و از آنها دستور و پول می گیرد ولی باز هم "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند."

در حرم امام رضا عده ای در روز عاشورا بر اثر انفجار بمب از بین می روند و ما قاطعانه اقدام را برنامه ریزی شده از طرف شیطان بزرگ می دانیم که دستش از آستین منافقین کوردل خارج شده و یکبار دیگر دشمنی اش را با ملت ایران به اثبات رسانده است. ما هم در راهپیمایی بعد از نماز جمعه مان اعلام می داریم "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند."

حکایت گروگانگیری در سفارت امریکا، حکایتی بس تعجب برانگیز است که حمله امریکا برای نجات شهروندانش (یا جاسوس یا هرچیز دیگری، کاری به این مقوله ندارم) و گرفتاری آنان در طوفان شن طبس را نشانه آن می دانیم که "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند." سؤال اینکه اگر طوفان شن وزیدن نمی گرفت آنوقت امریکا هر غلطی می توانست بکند؟

تحریمهای یک جانبه امریکا علیه ایران دشواریهای فراوانی برای مردم و دولت ایران فراهم آورد. نسل ما که نسل کوپن و دفترچه بسیج اقتصادی و سهمیه بندی و صف است خوب می فهمد که فشار اقتصادی چگونه باعث بروز رفتارهای اجتماعی جنون آمیز در جامعه می شود. سرقت و اعتیاد و فساد اداری و اخلاقی جملگی زائیده فقر و فشار اقتصادیند. چرا کودکی میخ به دست دور تا دور یک اتومبیل تازه نقاشی شده را خط خطی می کند؟ آیا بجز این است که او در فقر است و احساس می کند باید از فرد دیگری -که لابد متمول بوده است که اتومبیلش را رنگ زده- انتقام اجحاف روزگار را بگیرد؟ و ما مصرانه فریاد می زنیم "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند."

در سازمان ملل چهار بار قطعنامه تحریم ایران رأی آورده است و همه می دانیم که امریکا بیشترین نقش را در صدور این قطعنامه ها داشته است. ترغیب و تهییج کشورها برای تحریم ایران چیزی نیست که امریکا آنرا پنهان کند. حتی کشورهایی که با دیپلماسی به اصطلاح فعال ما که همان دادن انواع و اقسام امتیازها و بخشیدن حقوق و سرزمینمان است، راضی به دادن رأی منفی به قطعنامه اخیر سازمان ملل شده بودند امروزه انه تنها از تحریمها علیه ایران تبعیت می کنند بلکه حتی از افزایش آنان حمایت هم می کنند و ما هنوز بر طبل "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" می کوبیم.



 

|+| نوشته شده توسط احسان در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 20:58 | 
شیلی
چه خبر خوشحال کننده ای:

همگی معدنچیان شیلیایی و تک معدنچی بولیویایی گرفتار در عمق 700 متری زمین پس از 69 روز حصر در دمای 90 درجه آن معدن لعنتی، صحیح و سالم به زندگی و جمع خانواده هایشان برگشتند.

نمی دانم مسؤولین مملکت ما که همه فکر و ذکرشان آن سید شکم گنده لبنانی و مردم فلسطین و کومور است، شعور فرستادن تبریک برای همتایان شیلیاییشان را دارند یا نه ولی من اینجا با افتخار هر چه بیشتر فریاد می زنم:

آزادیتان مبارک.

و چقدر خوشحالم از شنیدن خبر سلامتیشان و شنیدن این خبر که در لحظه نجات ایشان رئیس جمهور شیلی در "اردوگاه امید" حضور یافت و همچنین از شنیدن خبر سفر رئیس جمهور بولیوی به محل حادثه. هر چه باشد یکی از نجات یافتگان بولیویایی بوده است. (قابل توجه همتایان ایرانی).

و باز هم من از شیدن این خبر خوشحالم. خوشحال حوشحال

|+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 19:59 | 
بنزین

نمی دانم واقعا بعضی آقایان مردم را چه موجوداتی فرض می کنند. به خبر توجه کنید:

"ایران از واردات بنزین بی نیاز شد."

این خبری بود که از قول آقای میرکاظمی، وزیر محترم نفت اعلام شده است.

لینک خبر در رادیو فردا 

http://www.radiofarda.com/content/F5_Iran_claims_self_sufficiency_on_gasoline_production/2151214.html

لینک خبر در تابناک

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=118763

شایان ذکر است که مصرف روزانه بنزین در ایران حدود 65 میلیون لیتر است که 44 میلیون لیتر آن در داخل و مابقی از خارج تأمین می شد.

اما نکات:

1- طبق قانون قرار بر این بود که بنزین تولید داخل به قیمت هر لیتر 100 تومان و بنزین وارداتی به قیمت تمام شده به مردم فروخته شود. حال اگر در تولید بنزین به خودکفایی رسیده ایم پس چرا بنزین را به صورت سهمیه بندی در اختیار مردم قرار می دهند و پس از اتمام سهمیه خلق الله باید برای هر لیتر بنزین معمولی (با اکتان 55) 400 تومان بپردازند؟

2- وقتی می توانستیم ظرف شش ماه (طبق ادعای آقای وزیر) تولید بنزین را 50 درصد افزایش دهیم چرا تاکنون این کار را انجام نداده بودیم؟ دولتهای سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم دزد و مال مردمخور  و  اشرافی و... بودند، دولت نهم که دیگر دولت کار و تلاش و عدالت محور و مهرورز بود.

3-وقتی بنزین را خودمان تولید کرده ایم و خودمان مصرف می کنیم، چرا این همه داد و قال راه انداخته ایم که نرخ فوب خلیج فارس بنزین 600 تومان است و با هزینه های حمل و نقل و مالیات بر ارزش افزوده و غیره 830 تومان می شود؟

یک لینک مرتبط در خصوص قیمت بنزین:

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=118631

4- جناب آقای سردار رویانیان و عده ای از همکاران روزانه نشسته اند و سناریونویسی می کنند که بنزین وارداتی با چه راهکاری و به چه قیمتی به دست مردم برسد. اگر واردات بنزین نداریم پس لابد باید ایشان و همکارانشان را مرخص کنیم تا به کارهای دیگری مشغول شوند. چرا وقت و سرمایه مملکت را هدر می دهیم؟

لینک مطلب:

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=118424

5- در شرایطی که به عنوان مثال برای ساختن برج میلاد در تهران پروژه ای سه ساله تعریف می کنیم و در نهایت پروژه در سال چهاردهمش افتتاح می شود، چگونه باور کنیم که شش ماهه توانستیم ظرفیت تولید پالایشگاههای مملکت را 50 درصد افزایش دهیم؟ 

6- آیا خودکفایی کشور در تولید بنزین هم از جنس افتتاح خطوط راه آهنی است که هنوز نیمی از آن ساخته نشده؟

|+| نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 و ساعت 1:33 | 
یک بوس کوچولو
از قرار معلوم در مراسمی که به مناسبت روز خبرنگار برگزار شده بود، علیرضا افتخاری خواننده نیمی از آلبوم‌های تاریخ موسیقی سنتی با محمود احمدی‌نژاد همدیگر را بغل کرده‌اند و روی ماه همدیگر را بوسیده‌اند.

خبرنگاران دوربین به دست هم به ثبت این لحظات تاریخی پرداخته‌اند تا مدارکش موجود باشد. مدارک موجود هم در رسانه ملی به سمع و نظر مردم رسیده است. حالا اوضاع طوری شده است که افتخاری مجبور به توضیح شده است. افتخاری در گفت‌وگویی که با سایت «برنا‌»کرده در این باره گفته است: «هرکس هر نیتی می‌خواهد داشته باشد، داشته باشد. من وقتی با رئیس‌جمهورمان روبه‌رو می‌شوم، باید چه واکنشی نشان دهم، باید احترام بگذارم. ادبم را به جا بیاورم. من که دنبال سیاست نیستم.»

1- درست است. من هم هر آدم باادبی که دیده‌ام دیگران را بغل کرده‌ و بوسیده است.

2- آقای افتخاری دنبال سیاست نیست، دنبال هنر است. اولاً اینکه آدم رئیس‌جمهور را ببوسد،‌ خودش هنر است. ثانیاً آقای افتخاری به رسالتش در باب موسیقی سنتی عمل کرده است. اگر ایشان رئیس‌جمهور را نبوسد، اصلاً بعید نیست که رئیس دفتر رئیس‌جمهور در راستای جذب استعدادهای بی‌نظیر خارج از کشور یکی از خوانندگان زیر را دعوت کند تا رئیس‌جمهورمان را ماچ کند: شهرام صولتی، شهرام شب‌پره، شهبال شب‌پره، کامران و هومن، افشین و برادر ارجمند و هنرمندش، حسین تهی، امیر تتلو، اندی، کورس و... حالا دیدید چه خوب شد افتخاری این وظیفه خطیر را به دوش کشید.

علیرضا افتخاری: «هرکس می‌خواهد من را تهدید کند. اما شماهایی که 30 سال است برایتان خوانده‌ام، بدون چشمداشت، سنگ‌پرانی نکنید. من از آن آدم‌هایی نیستم که نان به نرخ روز بخورم. ببینم کجا می‌خواهم کنسرت بدهم که دورم شلوغ شود. من برای خدا می‌خوانم.»

1- واقعاً خجالت دارد که جماعتی انگشت‌شمار توهین کنند به یک خواننده. آن هم خواننده‌ای که 30 سال است همه کنسرت‌هایش مجانی است و آلبوم‌هایش رایگان توزیع می‌شود و یک قران هم پول بابت موسیقی دریافت نکرده و با همان دکان در و پنجره‌سازی روزگار می‌گذراند.

2- خوبی آقای افتخاری در فروتنی ایشان است و این که هیچ منتی بابت خواننده بودنش بر سر کسی نمی‌گذارد.

3- از مسئولان صدا و سیما خواهشمندیم در این ماه مبارک رمضان، لااقل «ربنا»ی استاد افتخاری را که سال‌ها پیش برای خدا به پیشنهاد مرحوم صبحدل خوانده‌اند و سال‌هاست همدم لحظات افطار ماست، پخش کنند. اگر هم کلاً پخش این آیات از صدا و سیما ممنوع است، یکی از آثار استاد افتخاری که بازخوانی آثاری از مرضیه و دلکش است، پخش کنید.

از همه اینها گذشته، من کلاً نمی‌دانم چرا تعدادی انگشت‌شمار به استاد افتخاری خرده می‌گیرند. ایشان رئیس‌جمهوری را بوسیده که مردم به او رأی داده‌اند. خیلی‌ها در حسرت همین بوسه هستند.

پانوشته: عنوان مطلب نام فیلمی است از بهمن فرمان‌آرا.

این مطلب را در سایت تابناک خواندم که آنجا هم از خبر آنلاین برداشته بود. http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=113943

|+| نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و سوم مرداد 1389 و ساعت 19:24 | 
رهبری و اعتصاب

"امروزه رهبری هم به مجموعه علوم اضافه شده است." شاهد این مدعا هم اینکه در دانشگاهها و برای دانشجویان رشته مدیریت دروسی مثل "مهارتهای رهبری برای مدیران" و ... تدریس می شود و کتب مختلفی هم برای تمرین و تدریس رهبری نگاشته شده اند. شایان ذکر است که در هر حرکت اجتماعی هم این مهارتها به کار می آیند اما اینکه افراد تا چه حد به این مهارتها دست پیدا کرده اند مهمترین سؤال این مقال است.

در اینجا با مقایسه آنچه که سران جنبش سبز -یا در واقع رهبر اصلی آن- انجام داده است با آنچه دیگران انجام داده اند تفاوتهایی را برجسته می کنم.

1-اول اینکه این جمله تکراری که "هر سرباز یک رهبر" که بارها و بارها شنیده ایم به نظر جمله ای کاملاً بی معنی می رسد. چرا که هر کسی از ظن خود یار جنبش سبز شده است و طبیعی است که خواسته های خود را پیگیری کند. پس نیاز به یک فرمانده احساس می شود تا نظرات را بشنود و حرف آخر را بزند. آیا این شدنی و ممکن است که اشخاصی با نظرات کاملا متضاد و متناقض هر کدام "یک رهبر" باشند؟ خوب یا بد باید بپذیریم که کسی که با جمهوری اسلامی مخالف است با کسی که با رئیس فعلی دولت مخالف است با کسی که با فلان مسؤول در مملکت مخالف است و کسی که کلا مارکسیست است و می خواهد حکومتهای دینی هرچه زودتر به نابودی و فنا برسند و .... همه و همه در جنبش سبز حضور دارند. آیا می شود که همه اینها رهبر باشند؟ به نظر من عنوان کردن این مطلب فقط در حد یک "تعارف سیاسی" است.

2-در شرایطی که نلسون ماندلا به عنوان رهبر مبارزه با رژیم آپارتاید از هرگونه حرکتی برای زمین خوردن آن رژیم استقبال و حمایت می کرد، رهبران جنبش سبز از تحریمها علیه ایران شاکیند و این شکایت را به انحاء مختلف ابراز می کنند. مقایسه این دو رفتار آمادگی افراد برای رهبری را نمایان می سازد.

3- در حالیکه امروز چهاردهمین روز اعتصاب غذای عده ای از هم میهنان دربند است، رهبران سبزها با ارسال نامه هایی از ایشان خواسته اند که اعتصاب خود را بشکنند تا به سلامتی ایشان آسیبی نرسد. البته اینکه آقایان نگران سلامتی دوستان و همراهان خود باشند حرف بدی نیست ولی به نظر می رسد با حمایت از این اعتصاب و "پیوستن به آن" می توانستند صدای این اعتراض را رزنانس کرده و به گوش جهانیان برسانند.

آنچه در این مقال آمده است انتقادات و انتظاراتی است که سربازان از رهبران خود دارند. اینکه به سربازان لقب "رهبر" بدهیم و خود را "دنباله رو" آنان بدانیم، دردی از سربازان دوا نمی کند.


|+| نوشته شده توسط احسان در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 و ساعت 11:18 | 
چوب
ما همه خانه زاد مولائیم

گرچه خانه نشینمان کردند

چون نکردیم آستان بوسی

چوب در آستینمان کردند


شاعر:‌ ؟؟

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه چهاردهم خرداد 1389 و ساعت 10:30 | 
وکیل بی وکالت نامه

اولا حلول سال 1389 بر همگی مبارک. یاد آنانی که ناجوانمردانه از میانمان رفتند گرامی باد.

ثانیا جا دارد یاد کنم از محمدرضا عالی پیام عزیز با آن شعر "گاویه" ای که در ابتدای سال 1388 سرود و به این بند ختم می شد:

سال گاو است و مطمئن باشید

سال تکرار افتخارات است

چونکه امسال بی گمان سال

گاوبندی در انتخابات است

ثالثا بروم سر موضوع اصلی:

در جریان اعتراضهای پس از انتخابات خانمی به نام "ندا آقاسلطان" کشته می شود. فیلم لحظه جان دادن آن مرحومه در رسانه ها پخش می شود. حاکمیت ابتدا مسأله را از بیخ و بنیاد رد می کند و می فرمایند هیچکس کشته نشده است. بعد از چندی رضایت می دهند که چند نفری هم کشته شده اند ولی اصرار دارند که "عده ای از نیروهای مخلص بسیجی بوده اند." چندی بعد مسأله کهریزک عیان می شود و مشخص می شود غیر بسیجیها هم "ممکن است" کشته شوند! و به همین ترتیب اصرار و انکار و تأیید و تکذیب و مسائلی از این دست سر ملت را گرم می کند. اما در این میان کشته شدگان این حوادث روز به روز مظلومتر می شوند، چرا که برخی بازماندگان آنان می خواهند حتی از جنازه آنان هم نردبانی بسازند و خود را بالاتر ببرند. یکی از این افراد آقایی با نام "کاسپین (علیرضا) ماکان" است. این جوان ماجراجو از روز بعد از کشته شدن مرحومه آقاسلطان، خود را به عنوان نماینده و وکیل خانواده وی معرفی کرده و با سوء استفاده از رسانه هایی مثل "صدای امریکا" و "بی بی سی" و... همه جا سرک کشیده و اظهار فضل می نماید. رسانه های مذکور هم به طرز عجیبی ذوق زده شده و وی را با عنوان جعلی "نامزد ندا آقاسلطان" از این برنامه به آن برنامه می برند و مصاحبه های متوالی و مستمر از وی به عمل می آورند. در چند روز گذشته آقای ماجراجو به یکباره به سیم آخر زده و با رئیس جمهور اسرائیل هم ملاقاتی انجام می دهد که البته مشخص نیست شرح مذاکراتشان چه بوده است. آقای ماکان ادعا می کند "برای صلح و دوستی" با آقای شیمون پرز ملاقات کرده است. لازم است به اطلاع وی برسانم که در دنیا افرادی مثل اردوغان به علت عدم پایبندی اسرائیل به معاهدات صلح و آدم کشی، مناظره با آقای پرز را ترک کرده اند و امریکا و اروپا هم به همین دلیل در روابطشان با اسرائیل تجدیدنظر کرده اند؛ آنگاه جنابعالی کدامین مظهر صلح را در آقای پرز مشاهده نمودی که دوان دوان به سوی دیدار ایشان شتافتید. خوب بود قبل از ملاقاتتان مشخص می نمودید که در این ملاقات به دنبال چه چیزی هستید؟ انتظار داشتید آقای پرز چه کاری برای شما انجام دهد که دیگرانی مثل رئیس جمهور فرانسه قادر به انجام آن نبودند و شما مجبور بودید حتماً با رئیس جمهور اسرائیل ملاقات و مذاکره کنید؛ با آنکه می دانستید مردم ایران چقدر نسبت به اسرائیل و مسائل مربوط به این کشور حساسند.

سؤال دیگر اینکه شما اگر -به قول و ادعای خودتان، بی بی سی و صدای امریکا- نامزد ندا آقاسلطان نبودید، آیا شما را به اسرائیل راه می دادند که حالا خوشحال و شاد و شنگول در کنار رئیس جمهورشان عکس یادگاری می گیرید؟ آیا غیر از این است که خون آن دخترک مظلوم برای خودت دستاویزی ساخته ای تا شهوت شهرتت را ارضا کنی؟ اصلا چه کسی به تو وکالت و نمایندگی داده تا از طرف خانواده کسی که -در بهترین حالت- قرار بوده در آینده نامزد تو باشد (بنا به اظهارات خانواده آقاسلطان)، و از آن بدتر به نمایندگی از ملت ایران (!!!) از این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور راه بیفتی و "خودت" را تبلیغ کنی.

امید است که مردم ایران با دوری جستن و عبور از حاشیه سازانی اینچنین راه خود را بپیمایند و کار خویش را پیش ببرند.

|+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه پنجم فروردین 1389 و ساعت 13:36 | 
سفر سوم

در دور سوم سفرهای استانی رئیس جمهور و هیأت محترم دولت، خیلی زود نوبت به خوزستان رسید. علت آن؟؟ مشخص است. کافیست سری به سایت هواشناسی بزنید و هوای استان خوزستان را در روزهای 23 تا 25 دیماه 88 بررسی کنید. http://weather.ir/farsi/current/index.asp?579518.616199493 البته اصولا در این سالهایی که در اهواز زندگی کرده ام هیچگاه به یاد ندارم که مدیری، مسؤولی، رئیسی یا کسی در این سطح در مردادماه به خوزستان سری زده باشد. شاید هم تشریف آورده اند ولی من گرمم بوده و اخبار را نشنیده ام!!!

اما بعد... از مراسم استقبال خیلی سریع می گذرم و آنرا به اهلش می سپارم. به هر حال دیدن رئیس جمهور، آنقدر ارزشمند است که بدون کیک و ساندیس و چای و  ساندویچ و غیره هم مردم حاضرند ساعتها معطلی آنرا تحمل کنند.

اما ایراد عمده من به مکان سخنرانی دکتر احمدی نژاد و سخنرانان پیش از سخنرانی رئیس جمهور است.

اولا رسم بر این بوده است که رئیس جمهور به هر شهری تشریف می بردند، در ورزشگاه بزرگ آن شهر سخنرانی می کردند تا مردم بیشتری بتوانند با حضور در مراسم، از سخنان ایشان استفاده کرده و برای ایشان ابراز احساسات کنند، اما این بار بر خلاف رسم مألوف، مراسم سخنرانی دکتر احمدی نژاد در مصلای اهواز برگزار شد و خلق الله بیچاره به شکل خرماچپان در فضای کوچک مصلا جا داده شده بودند. ایراد بزرگتر اینکه از همان فضای اندک هم قسمتی را گرفته اند تا سران قبایل و اقوام با لباسهای محلی و متحد الشکلشان با طیب خاطر بر روی زمین بنشینند و فرمایشات رئیس جمهور را استماع نمایند.

ثانیا پیش از سخنان آقای دکتر، آیت الله موسوی جزایری امام جمعه اهواز به ایراد سخنرانی پرداخته و با تأکید فراوان فرمودند: "در استان خوزستان بیشترین رأی به ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد داده شده است." و البته در مزمت "جنبش سبز اموی و یزیدی و شیطانی و غیره" هم مطالبی ایراد کردند. پس از ایشان آقای حجازی، استاندار محترم خوزستان هم همین مطالب را فرمودند و تأکید کردند که در خوزستان، "فقط" دکتر احمدی نژاد است که رأی می آورد. سؤالی که برای من پش آمد اینکه: حالا گیرم که خوزستانیها به آقای دکتر احمدی نژاد رأی داده اند، آیا شما به عنوان متولیان اداره استان از این بابت باید طلب سهمی از رئیس دولت داشته باشید؟ آیا این موضوع را نوعی "خوش خدمتی" برای خود می دانید که دائم در گوش رئیس جمهور می خوانید اینها به شما رأی داده اند؟ آیا بابت تشخیصی که مردم در انتخاب اصلح داشته اند شما باید باج خواهی کنید؟ و آیا.....

ثالثا مجری پر شور و حرارت مراسم در هنگام معرفی رئیس جمهور فرمودند: "این شما و این هم رئیس جمهور محبوب و مردمی دکتر "سید" محمود احمدی نژاد!!" بنده به نوبه خود ورود آقای احمدی نژاد را به سلسله جلیله سادات تبریک عرض نموده و به مجری محترم تذکر می دهم که برای محبوب نمودن فردی که به خودی خود محبوب است، لازم نیست اصل و نسب وی را عوض کنیم!

پی نوشت: .......................................!!


|+| نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت 20:23 | 
مجلس ما و مجلس آنها

در یکی دو روز اخیر حامد کرزای برای دومین بار با لیست بلند بالایی از معتمدینی که می خواست به مقام "وزارت" منصوبشان کند راهی مجلس افغانستان شد تا برای اخذ رأی اعتماد از مجلس معرفیشان کند. در دفعه اول از 24 نفر معتمدین وی،17نفر  معتمد مجلس شناخته نشدند و این بار از آن 17 نفر باقیمانده 10 نفر رأی نیاوردند. نمی دانم این موضوع را به چه عنوانی تفسیر می کنیم؟

-اقتدار مجلس افغانستان؟

-ضعف وزرای پیشنهادی؟

-بی ثباتی سیاسی؟

-دست داشتن استکبار جهانی در همه چیز از جمله رأی نیاوردن وزیران پیشنهادی کرزای به مجلس افغانستان؟

و...

فارغ از اینکه کدامیک از موارد بالا صحیح باشد، آنچه مسلم است اینکه وکلای مجلس افغانستان وظیفه شرعی و ملی و اخلاقی و انقلابی و غیره و ذالک خود را بر انجام وظیفه نمایندگی خود قائم کرده اند.

البته نکته ای که نمی توان از آن غافل ماند، شیوه انتخاب -یا انتصاب- حامد کرزای به مقام ریاست جمهوری است. فکر می کنم عکس العمل نمایندگان مجلس افغانستان برای رئیس جمهورشان معنی خاصی داشته باشد. "لعلکم تعقلون"

اگر نظری بر مجلس شورای اسلامی خودمان بیفکنیم، می توانیم تفاوت "وکالت مجلس" در اذهان ایرانیان و افغانها را درک کنیم و نقاط افتراق تصور وکلا از وظیفه شان را بیابیم.

امیدوارم این اتفاقات، تأثیر مثبتی بر روند دموکرانیزه شدن جامعه افغانستان بگذارد و ما هم درسهایی را که لازم است از آنان بیاموزیم.


|+| نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت 19:39 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar